مراد على شمس

405

با علامه در الميزان ( فارسى )

اوّلا : بحث و فحص دقيق و پىگير در علوم و معارف انسانى ما را به اين نتيجه مىرساند كه تمام علوم تصديقى بشر متوقف بر علوم تصورى اوست و علوم تصوّرى هم تنها حسّى بوده و يا به نحوى از حسّ گرفته مىشود ، « 1 » و از سوى ديگر هم برهان ( قياس عقلى ) و هم تجربه ثابت كرده ، كسى كه فاقد يكى از حواس پنج‌گانه است فاقد همهء علومى است كه به نحوى به آن حس منتهى مىشود ، خواه از علوم تصورى و تصديقى باشد ، خواه نظرى و بديهى باشد . اگر فعليّت علوم بشرى براى وجود انسانى ثابت بود نبايد فقدان حسّى در او هيچ اثر بگذارد ، يعنى بايد كور مادرزاد به همهء رنگها ، و كر مادرزاد به همهء صداها آشنا باشد ، و اگر صاحبان نظريّه تذكّر بگويند بله همهء علوم در نهاد بشر نهفته هست ، اما كرى و كورى مانع فعليّت يافتن و يا به عبارت ديگر مانع تذكر آن علوم است ، در حقيقت از ادّعاى خود برگشته‌اند . ثانيا : تنها برخى از افراد بشرى موفّق به تذكّر مىشوند ، و امّا عامّه نوع بشر درپى بردن به مجهولات خود در زندگى پيرو سنّت مقدمه‌چينى و استنتاج از مقدمات است و از اين‌روش هزاران نتيجه‌هاى درست مىگيرند . و انكار اين‌ها چيزى جز مكابره نيست . بنابراين گرفتن اين روش مقدمه‌چينى يك امر فطرى بشرى بوده چاره‌اى از آن نيست ، و اين محال است كه نوعى از موجودات مجهز به يك جهاز فطرى تكوينى باشد و آن‌گاه در كار خود خطا نموده و در كوشش خود نجات نيابد . ثالثا : همان افراد انگشت‌شمار از تذكّريان هم كه به خيال خود از راه تذكّر حقايقى را كشف كرده‌اند ، درواقع از راه تذكّر نبوده بلكه منطق را استعمال

--> ( 1 ) . ر . ك : اصول فلسفه و روش رئاليسم ، مقالهء پنجم .